دفاع مقدس
هرچه پزشکان اصرارکردند که به پشت خط اعزام شود، زیر بار نرفت و گفت شما باند پیچی کنید. با پانسمانی که درارژوانس انجام گرفت مجدد برگشت و در گردان مشغول خدمت شد وتا آخرین روزی که ما آنجا بودیم وی هر دو روزی یک بار می آمد وباند راعوض می کرد وبا همان قلب باز تا آخر عملیات انجام وظیفه کرد.
شهید هادی ترابی اول فروردین 59 در روستای آسیابان از توابع شهرستان درمیان در خانواده ای متدين و انقلابی چشم به جهان گشود.
گفتگوی مهر مشرق با محمود جاهدی از جانبازان استان
روایتی از حضور بانوان در جبهه ها
هر روز لحظه شماری می کردم تا نوبت من برسد و خبر رفتنم به جبهه بشنوم ...بالاخره در بهمن سال61 راهی سرزمین رویاهام شدم.
بررسی ویژگی های شهید ناصری از شهدای خراسان جنوبی در گفتگوی مهر مشرق با همرزمان شهید
شهید ناصری هم در غربت شهید شد و هم در غربت خواهد ماند به این خاطر که مظلوم شهید شد و مظلوم می‌ماند.
به بهانه سالگرد عمليات نصر 4 با حضور رزمندگان خراسان جنوبی
لشكر 5نصر که رزمندگان خراسان جنوبی نیز درآن حضور داشتند، مانند دیگر لشكرها مأموریت یافت كه خطوط دشمن را درهم شكند. این لشكر با نیروهای مجرب خود به عمق خاك عراق و سمت شهر ماووت نفوذ كرد و پس از پشت‌سر گذاشتن موانع در شرایط سرد و یخبندان منطقه، به خطوط تماس دشمن نزدیك شد .
دفاع مقدس
این معجزه الهی بود که با نیروی کم وسلاح کم بر دشمنی که همه چیز داشت و فقط خدا نداشت، پیروز شدیم و آنها را به خاک ذلت رساندیم
بازخوانی خاطره ای از روزهای نزدیک به فتح خرمشهر
آرپیجی زن را در آن سنگرها فرستادیم و صبر کردیم که دشمن به قدری نزدیک شد که ما به چشم غیر مسلح صورت های عراقی ها را به خوبی می دیدیم.آنوقت دستور حمله دادند که در گیری سختی بین ما و صدامیان واقع گردید.
خاطره ای تلخ از دوران شیرین دفاع مقدس
تصور نمی کردم زنده بمانم.نزدیکی های غروب است که آتش دشمن کمتر شده،پ از سنگر بیرون می آیم ،می بینم معاون دوم تیپ ما که حسن آزادی نام داشت در حالی که بدنش با ترکش های خمپاره سوراخ سوراخ شده ،داخل آب افتاده است.
دفاع مقدس
رای دست یابی به این بلندی ها ازراه های صعب العبور وبسیار سخت گذشتیم. مامهمات اولیه را بااسب وقاطر به بالای تپه رساندیم . قبل از شروع عملیات دشمن که حرکت های ما مشکوک شده بود منطقه را باخمپاره گلوله باران کرد.
دل نوشته یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی بیرجند
بار اولی نبود که در تشییع پیکر شهدا حضور داشتم، اما این بار قدری متفاوت بود، این بار در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) بانوی آب و آیینه، مادر سادات و مادری که تمام شهدا دست به دامان او برای شفاعت می شدند تا شهادت روزی شان شود
دفاع مقدس
عملیات شروع شد و ما با تمام توان به کر وفر پرداختیم. دریک نبرد بزرگ وجانانه توپخانه دشمن ازکار افتاد. صبح عملیات جنگ تن به تن آغاز شد وبا یک نگاه فهمیدیم که دشمن چند برابر ماست، علاوه این که آن ها ازتانک های نظامی بهره می برند.
دفاع مقدس
شب هشتم رمضان است واو پس از صرف افطاری مختصر وتوجیه وضعیت منطقه توسط مسئولین، طوری به سمت خط حرکت می کند که ساعت یک نیمه شب شهید کاوه را در بدو ورود او وهمراهانش به خط در حد چند لحظه خوش آمد گویی ملاقات می کند....
دفاع مقدس
آقای جوادی که در کردستان وکرمانشاه هم درخدمت دفاع مقدس بوده است و گویا این ماجرا همچنان مثل روز اول درصفحه ی روشن خاطراتش مانده است، به اینجا که رسید آهی کشید وگفت « بعد ازجنگ درسال 67 براثر جرحاتی که درطول عملیات ها به او وارد شده بود ،درزادگاهش که مشهد بود به لقا الله پیوست.»
دفاع مقدس/
علت پناه بردن ما به شیاری که دردل خاک دشمن بود، این مسئله بود که ساعت 8صبح روزی که شبش عملیات میمک انجام شده بود، گروهان قهار در نقطه ای باید به ما ملحق می شد، عراقی ها کد بیسیم آنها را شناسایی کرده بودند و هنگامی که به ما می گفتند یک تیر بزنید تا محل شما را پیدا کنیم، عراقی ها 2 تیر می زدند،بنابراین، گروهان قهار اشتباهاً به سمت عراقی ها می رود و در نتیجه الحاق صورت نمی گیرد.